محمد بن حسين البيهقي

1005

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 19 ) - طبسين : تثنيه طبس - طبس دو شهر داشته يكى طبس كيلكى و ديگرى طبس مسينان بدين جهت اعراب آن را طبسين ( دو طبس ) مىخوانده‌اند ( حواشى مرحوم دكتر فياض بنقل از معجم البلدان ) ( 20 ) - كه : حرف ربط براى تعليل ص 877 ( 1 ) - اين قوم : اين گروه مخالفان در اينجا مقصود است ( 2 ) - پسر كاكو : نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 ) ( 3 ) - باكاليجار : از بزرگان آل زيار خال فلك المعالى منوچهر بن - قابوس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 413 شمارهء ( 13 ) ( 4 ) - علف : بفتح اول و دوم خورش مردم و ستور ( 5 ) - مستظهر : قوى پشت ، اسم فاعل از استظهار مصدر باب استفعال از مجرد ظهارة بفتح اول قوى پشت شدن ( 6 ) - سواران مرتب : افراد پياده يا سوارى كه در فواصل معينى بين ولايات گمارده مىشد تا نامه يا پيغام را دست به دست كرده و به مقصد برسانند : خود بدويدى بسان پيك مرتب * خدمت او را گرفته جامه به دندان ( رودكى ، نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 7 ) - داشته‌اند : گماشته‌اند ( 8 ) - معنى جمله : هر دو بشتاب حركت كرده باشند ، جملهء حاليه ، بحذف فعل معين « باشند » بقرينهء « باشند » در جملهء پيش ( 9 ) - اين كار برآيد : يعنى كار جنگ با سباشى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 10 ) - بوقت : در اينجا بمعنى در وقت يعنى در حال و بر فور ( 11 ) - مقام : بضم اول اقامت ( 12 ) - معنى جمله : يك عالم فاصله ميان خود و آنان افكنده باشند به كنايه يعنى مسافتى بعيد پيموده و از آنان دور شده‌اند ( 13 ) - عميا : بفتح اول و سكون دوم مخفف عمياء مؤنث اعمى بمعنى نابينا - بر عميا بمعنى كوركورانه يا على العمياء ، متمم قيدى ( 14 ) - استطلاع : اطلاع و آگاهى خواستن و پرسيدن ، مصدر باب استفعال ( 15 ) - ملطفه‌هاى توقيعى : نامه‌هاى مختصر به امضاى پادشاه رسيده ، موصوف و صفت نسبى ( 16 ) - ضرورت : در اينجا بمعنى بايسته و ضرور به كار رفته ، اسم به صورت صفت براى تأكيد در وصف ( 17 ) - را : حرف اضافه بمعنى در - حال را بمعنى در حال و اكنون ( 18 ) - صاعقهء ديگر : آذرخش ديگر يا آواز هولناك عذاب ديگر ( 19 ) - خبرى رسيدى : خبرى مىرسيد ، خبرى عطف بيان يا بدل صاعقه ص 878 ( 1 ) - مجلس سلطان : درگاه پادشاه ( 2 ) - خجلت : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم شرمندگى و شرمسارى ، ظاهرا مأخوذ از خجل ( بفتح اول و دوم ) عربى ( 3 ) - بشود : از ميان برود ( 4 ) - نماز ديگر اين روز : عصر اين روز ( 5 ) - ديگر روز اين : فرداى اين روز ( 6 ) - معنى جمله : اظهار تشويش خاطر و اندوه كرده بود ، حال براى وزير ( 7 ) - چشم زخمى